تبلیغات
آموزش قواعد عربی دبیرستان - عربی دوم انسانی درس 14
 
آموزش قواعد عربی دبیرستان
اُطلُب العلمَ
درباره وبلاگ


متن وترجمه وقواعد عربی دوره دبیرستان همه رشته ها وپایه ها

مدیر وبلاگ : محمدرضا علی پور ایوری
دوشنبه 6 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری

الدرسُ الرابعَ عَشَرَ:ما أرْخَصَ الجَمَلَ لَوْلا القِطَّةُ !

(( شتر چقدر ارزان است اگر گربه نبود!))

کان عندَ فَلّاحٍ جَمَلٌ یُحِبُّهُ کثیراً و یَسْتَخْدِمُهُ فـى الانتقالِ بَیْنَ القریةِ و المدینةِ.

کشاورزی یک شتر داشت که او را بسیار دوست می‌داشت، و آن را در جا به جا شدن میان روستا و شهر به خدمت می‌گرفت

لطفابرای ادامه متن وترجمه روی ادامه مطلب کلیک کنید

الدرسُ الرابعَ عَشَرَ:ما أرْخَصَ الجَمَلَ لَوْلا القِطَّةُ !

(( شتر چقدر ارزان است اگر گربه نبود!))

کان عندَ فَلّاحٍ جَمَلٌ یُحِبُّهُ کثیراً و یَسْتَخْدِمُهُ فـى الانتقالِ بَیْنَ القریةِ و المدینةِ.

کشاورزی یک شتر داشت که او را بسیار دوست می‌داشت، و آن را در جا به جا شدن میان روستا و شهر به خدمت می‌گرفت.

 فـى یومٍ مِنَ الأیّامِ ذَهَبَ نَحْوَ سُوقِ المدینَةِ و فَقَدَ جَمَلَهُ هناکَ فَطَلَب الفلّاحُ مِنَ النّاسِ أنْ یُفَتِّشُوا عَنِ الْجَمَلِ. فَتَّشَ الناسُ کُلَّ مکانٍ. وَلکِنْ دُونَ فائدةٍ.

در یکی از روزها به طرف بازار شهر رفت و شترش را در آنجا گم کرد، کشاورز از مردم خواست که شتررا جست وجو کنند.مردم هر جایی را گشتند.ولی بی‌فایده بود

و بَعْدَ تفتیشٍ طویلٍ و تَعَبٍ کَثیرٍ..بعد از جست وجوی طولانی و خستگی زیاد ...

. أقْسَمَ الفلّاحُ أمامَ النّاسِ أنْ یَبِیعَ الجَمَلَ بدینارٍ واحدٍ إنْ وَجَدَهُ.کشاورز مقابل مردم قسم یاد کرد که اگر شتر را بیابد آن را به یک دینار بفروشد.

 تَعَجَّبَ النّاسُ مِن هذا السِّعْرِ الرَّخیصِ وَ حینما کانَ یَتَجَوَّلُ فـى السّوقِ مَساءً، وَجَدَ الجَمَلَ قربَ شجرةٍ.

مردم از این بهای ارزان تعجب کردند و او وقتی شب در بازار می‌گشت شتر را نزدیک درختی پیدا کرد.

فَفَرحَ وَلکنّهُ تَذَکَّرَ قَسَمَهُ. فَکَّرَ الفلّاحُ لَحْظَةً فَأحْضَرَ قِطّةً وَ جَعَلَها علی الْجَمَلِ و وَقَفَ وَسَطَ السُّوقِ وَ نادی:

خوشحال شد ولی سوگندش را به یاد آورد. کشاورز لحظه‌ای فکر کرد و بعد گربه‌ای آورد و آن را روی شتر گذاشت و وسط بازار ایستاد و ندا داد:

مَنْ یشْتَرِﻯ الجملَ بدینارٍ و القطّةَ بألفِ دینارٍ معاً؟چه کسی این شتر را به یک دینار و گربه را هزار دینار با هم می‌خرد.

تَجَمَّعَ النّاسُ حَوْلَهُ و فَهِمُوا أنَّهُ لا یَقصُدُ أنْ یَبیعَ جَمَلَهُ فَانصَرَفوا و هُم یقولونَ:ما أرْخَصَ الجملَ لَو لا القِطَّةُ!

مردم گرد او جمع شدند و دانستند که او قصد فروش شتر را ندارد پس رفتند در حالی که می‌گفتند: شتر چقدر ارزان است اگر گربه نبود!

الذَّکاء:زیرکی

کانَ لِمَلِک غَلیظِ الْقلبِ خادِمٌ. فـى یومٍ مِنَ الأیّامِ عِندَما قدَّمَ الخادمُ الطعامَ إلى المَلِکِ سَقَطَتْ قَطرةٌ من الطّعامِ عَلَی قَمیصِهِ .

پادشاهی سنگدل خدمتکاری داشت. یک روز وقتی خدمتکار غذا را برای پادشاه آورد، یک قطره از غذا روی پیراهن او افتاد.

فَغَضِبَ المَلِکُ وَ أمَرَ بِقَتِلهِ فوراً فَسَکَبَ الخادمُ الطَّعامَ کُلَّهُ عَلی رأس الملک وَ هُوَ یقولُ:

پادشاه خشمگین شد و بی درنگ دستور قتل او را داد. خدمتکار همه غذا را روی سر پادشاه ریخت در حالی که می‌گفت:

أخْجَلُ أن یَکونَ المَلِکُ قاتلـى لِقَطْرَةٍ فَعَظَّمْتُ ذَنبـى لِیَکُونَ ذاحَقٍّ فـى قتلـى . فتَبَسَّمَ المَلِکُ و صَفَح عَنْه.

خجالت می‌کشم که پادشاه بخاطر یک قطره قاتل من باشد. گناهم را بزرگ کردم تا او در کشتن من حق داشته باشد. آنگاه پادشاه لبخندی زد واز او گذشت کرد.





نوع مطلب : عربی دوم انسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1396 05:04 ق.ظ
A motivating discussion is worth comment. I do
think that you need to publish more about this subject, it may not be a taboo subject but typically folks don't talk about
these topics. To the next! All the best!!
دوشنبه 1 خرداد 1396 08:43 ب.ظ
Touche. Great arguments. Keep up the amazing spirit.
یکشنبه 13 فروردین 1396 05:18 ب.ظ
Hi there, yes this article is in fact good and I have learned lot
of things from it concerning blogging. thanks.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :