تبلیغات
آموزش قواعد عربی دبیرستان
 
آموزش قواعد عربی دبیرستان
اُطلُب العلمَ
درباره وبلاگ


متن وترجمه وقواعد عربی دوره دبیرستان همه رشته ها وپایه ها

مدیر وبلاگ : محمدرضا علی پور ایوری
پنجشنبه 9 بهمن 1393 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری

کلمات در زبان عربی به سه دسته تقسیم می شود .

1 ـ فعل 2 ـ اسم 3 ـ حرف

فعل بر اساس زمان یا ماضی است یا مضارع یا امر.

1 ) فعل ماضی : فعلی است که ریشه آن از سه حرف اصلی تشکیل شده است و بر انجام کاری در گذشته دلالت می کند .

مانند : ذهب(رفت) ـ ذهبا ـ ذهبوا                  جلس ( نشست ) علم ( دانست )

فعلهای ماضی 14 صیغه دارند .

2 ) فعل مضارع : فعلی است که حروف اتین ( تینا ، یتان ) به ریشه ی فعل ( فعل ماضی ) اضافه می کنیم و بر انجام کاری در زمان حال یا آینده دلالت می کند .

روش ساخت فعل مضارع :

1 ـ افزودن یکی از حروف مضارع( أتین ) به اول فعل ماضی

2 ـ ساکن کردن فا ء الفعل ( اولین حرف اصلی از فعل ماضی )

مانند : اذهب ( متکلم وحده ) ـ‌ تذهب ـ یذهبون ـ تذهب ( متکلم مع الغیر )

فعل مضارع نیز دارای 14 صیغه می باشد به عبارت دیگر فعل مضارع از فعل ماضی ساخته می شود به شرطی که یکی از حروف مضارع (‌ ی ـ ت ـ ا ـ ن ) بر سر فعل ماضی بیاید و آخر آن مرفوع شود . کتب ( ماضی است) مضارع  آن یکتب

3 ) فعل امر : بر طلب انجام کاری دلالت دارد . مانند : اکتب ( بنویس )‌.

فعل امر نیز 14 صیغه دارد و شما با طریقه ی ساخت 6 صیغه امر از مضارع مخاطب آشنا شدید 8 صیغه دیگر را انشاءا... در سالهای بعد.

طریقه ساخت امر از 6 صیغه ی مضارع مخاطب که به آن امر مخاطب یا امر حاضر گفته می شود

1- حرف مضارعه( ت ) را از اول فعل حذف کرده 2- آخر فعل مضارع را مجزوم
(     ضمه راساکن  یانون راحذف می کنیم غیر از نون جمع مونث) می کنیم 3- اگر بعد از حذف حرف مضارع ، حرف متحرکی باشد  وفعل خوانده شودنیازی به آوردن همزه اول فعل نیست  والا یک همزه به اول فعل می اوریم.برای تعیین حرکت همزه اینگونه عمل می کنیم :

الف ) اگر حرکت عین الفعل مضارع فعل یا دومین حرف اصلی فعل از ریشه یا حرکت حرف یکی مانده به آخر ضمه باشد حرکت همزه را (‌ا ُ ) می دهیم .

مانند : تکتُبُ , اُکتُب ( بنویس )

ب ) اگر حرکت عین افعل مضارع فتحه یا کسره باشد حرکت همزه را کسره ( ا ) می دهیم مانند : تفتح , اِفتح (بگشا )

تجلس ,اِجلس ( بنشین )

تذهبان ,اِذهبا

 تذهبون , اِذهبوا

 تذهبین , اِذهبی

فعل نهی : باز داشتن از انجام کاری است .

مانند : لاتجلس , ننشین و لا تذهب , نرو

1 ـ لانهی را بر سر یکی از 14 صیغه ی مضارع می آوریم

2 ـ آخر فعل مضارع را مجزوم(حذف ضمه یانون) می دهیم

همانگونه که گفتیم در بعضی از صیغه ها مجزوم شدن فعل به حذف نون است

مانند : تذهبان , لا تذهبا ( نروید)

فعل نفی : فعلی است که بر انجام نشدن کاری در زمان حال یا آینده دلالت دارد .

مانند : لایذهبُ ( نمی رود)

طریقه ساخت فعل نفی ,فقط لا را بر سر یکی از 14 صیغه ی فعل می آوریم و آخر فعل را تغییر نمی دهیم .

مانند : تقول , لا تقول ( نمی گویی )

نکته : فعل نفی و نهی در دو صیغه ی مضارع جمع مونث ( 12 و 6 ) یکسان است .

یادآوری : در زبان عربی جمله یا فعلیه است یا اسمیه :

ترکیب جمله ی فعلیه : فعل فاعل مرفوع + مفعول منصوب فتح المعلم الکتاب

ترکیب جمله ی اسمیه : مبتدا مرفوع + خبر مرفوع المعلم مفید

(به اسم بعد از حرف جر مجرور گفته می شد و حرف جر با اسم بعد از خود را جار و مجرور می گوییم

مانند : ترکیب جار و مجرور, حرف جر + مجرور  فی الصف )

ان شاء ا ... جمله ی فعلیه  و جمله ی اسمیه در درس  9و10

یادآوری : اسمهای اشاره عبارت بودند از :

1 ) اشاره به نزدیک : مذکر مونث            مفرد هذا هذه

مثنی هذان هاتان                               جمع هولاء هولاء

2 ) اشاره به دور :

مذکر مونث        مفرد ذلک تلک        جمع اولئک اولئک

نکته : در آینده با موارد دیگر اسم های اشاره ( مانند مثنی دور ) آشنا خواهید شد .

یادآوری :

اسم از نظر تعداد یا مفرد یا مثنی یا جمع

اسم مفرد یا مذکر است یا مونث

اسم مثنی ( تثنیه ) اسمی که بر دو شخص یا شی ء دلالت می کنند. ( ان ـ ین )

به عبارت دیگر اسم مثنی با افزودن یکی از این نشانه علامت به آخر اسمهای مذکر ومونث ساخته می شود .

اسم جمع : اسمی که بر چند ( بیش از دو ) شخص وشی ء دلالت می کند . جمع بر دو دسته اند :

1 ) جمع سالم : جمعی که مفرد آن هنگام جمع بستن تغییر ی نمی کند فقط آخر مفردش حروفی ( علامت جمع ) اضافه می شود .

جمع سالم بر دودسته است :

الف : جمع مذکر سالم : که با افزودن بکی از دو علامت ( ون ـ ین ) به آخر اسمهای مفرد مذکر ساخته می شود . مانند : المومن , المومنون ـ المومنین

ب : جمع مونث سالم : برای ساخت جمع مونث سالم ( ة ) را از آخر اسم مفرد مونث حذف کرده به جای آن (ات ) اضافه می کنیم . مانند : المسلمه , المسلمات

2 ) جمع مکسر : جمعی است که شکل مفرد آن تغییر می کند حروف آن در هم ریخته می شود .

مانند : کتاب , کتب مسجد , مساجد علم ,علوم

حروف جر 17 عدد هستند که در بیت زیر آمده :

کلمات مترادف متضاد

الحکم = العلم

 جوارح # جوانح

اشدد = قو

 النعم # النقم بلا

ذهب = زهق رفت

الحق # الباطل

وهب = بذل ، اعطی

لاتیاس # لاتقنط نا امید نباش

عسرسختی # یسر آسانی

المظلوم # الظالم

جاء # زهق رفت

جمع , الجوارح ـ الجوانح ـ المستوحشین ـ النقم

مفرد , جارحه ـ جانحه ـ مستوحش ـ نقمه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

فعل مجرد و مزید :

فعل از نظر حروف اصلی یا ریشه ( صیغه ی اول مفرد مذکرماضی ) به ثلاثی و رباعی تقسیم می گردد .

منظور از ثلاثی این است که ریشه ی فعل ما از سه حرف و رباعی از چهار حرف تشکیل شده است

مانند : ثلاثی : کتب رباعی : زلزل

نکته : فعلهای رباعی را در سالهای آینده خواهید خواند .

اما فعل ثلاثی خود به دودسته تقسیم می گردد : 1 ـ ثلاثی مجرد 2 ـ ثلاثی مزید

ثلاثی مجرد :اگر اولین صیغه ی فعل ماضی ( مفرد مذکر ) فقط از سه حرف تشکیل شده باشد آن را ثلاثی مجرد می نامیم

مانند : جلس ـ‌ دخلَ و...

فعل ثلاثی مزید : اگر به اولین صیغه ی فعل ماضی ( مفرد مذکر ) یک یا دو یا سه حرف زائد اضافه شود آن را ثلاثی مزید می نامیم .

مانند : کرم ( ریشه ی فعل کرم + یک حرف زائد (تکرار حرف ر ) (ک ر رم )

نکته : برای به دست آوردن حرف اصلی فعل ثلاثی مزید ،ریشه ی فعل را بر اساس وزن فعل پیدا می کنیم .

مانند : اجتهد تما : تما که ضمیر است اجــتــهــد حروف اصلی آن جهد می باشد وبرزن افـــتــعـــل است

و حروف زائد آن دو حرف ( الف ـ ت ) هستند .

پس فعل اجتهد را با ( 2 + 3 ) نشان می دهیم . که از 2حرف زائد الف ـ ت + 3حرف ریشه جهد تشکیل شده است.

هر شخصی یا شیء نامی دارد و با آن شناخته می شود. مثلا : کتاب عربی ـ آموزش وپروش ودبیرستان ایثارگران و...

پس فعل های ثلاثی مزید را هم با نام خودشان می شناسیم  وبه نام آنها باب گفته می شود .

نکته : پس از این به بعد باب را برای فعلهای ثلاثی مزید استفاده می کنیم .

فعلهای ثلاثی مزید جمعا به هشت باب تقسیم می شودند . ( اگر به حروف اصلی (  فعل ثلاثی مجرد ) ، یک ، دو یا سه حرف اضافه شود آن فعل را ثلاثی مزید می نامیم . )

فعلهای ثلاثی مزید که دارای یک حرف زائد هستند را به صررت  1+ 3 نشان می دهیم وسه باب می باشد

حرف زائد + ثلاثی مجرد

1) باب افعال 1 حرف زائد اینگونه صرف می شود

حرف زائد +ریشه ماضی مضارع امر مصدر حرف زائد

1+3 افعل یفعل افعل افعال ( الف)

مانند : اکرم یکرم اکرم اکرام  (الف )

نکته : مصدر وباب یکی است یا مصدر همان باب است .

نکته : برای یافتن حرف زائد به صیغه ی اول ماضی فعل ( مفرد مذکرغابب ) مراجعه می کنیم . اکـــرم بروزن

افــعــل است و 1حرف زائد دارد

نکته : مصدرها یا سماعی هستند ( حفظ کردنی و شنیدنی )‌یا قیاسی ( یاد گرفتنی)

تمام مصادر ثلاثی مجرد سماعی هستند یعنی وزن مشخصی ندارند وما از فرهنگ لغت آنها را می بینیم .

اما مصادر ثلاثی مزید دارای وزن معینی هستند . مانند :‌ اکرام در باب افعال

نکته :  برای ساختن فعل امر حرف مضارع را حذف کرده چنانچه حرف بعد آن ساکن بود یک همزه با حرکت کسره یا ضمه می آوریم.

نکته مربوط به باب افعال این است که همزه ی فعل امر در باب افعال ، همیشه مفتوح است . تکرم ,أکرم

نکته : دومین باب فعل ثلاثی مزید( با یک حرف زائد ) باب تفعیل

2 ) باب تفعیل :

ماضی مضارع امر مصدر حرف زائد

1+3 فعل یفعل فعل تفعیل ( تشدید یا تکرار عین )

مانند : علّم یعلّم علّم تعلیم ( تشدید یا تکرار عین)

3 ) باب مفاعله :

ماضی مضارع امر مصدر حرف زائد

1+3 فاعل یفاعل فاعل مفاعله الف

مانند : جاهد یجاهد جاهد مجاهده الف

نکته : باب مفاعله 2 دومصدر دارد :

­1 ـ بروزن مفاعله , مجاهده           2 ـ بروزن فعال , جهاد

نکته مربوط به کارگاه ترجمه درس دوم : فعل متعدی ، فعلی است که علاوه بر فاعل به مفعول نیز نیاز دارد .

نکته : مفعول کلمه ای بود که در ترجمه ی فارسی پس از آن « را » می آمد .

حال می گوییم اگر فعلی به باب افعال یا تفعیل برود به صورت متعدی ترجمه می شود یعنی به مفعول نیاز دارد .

مانند : ارســل رجـــل ولــده الی المدینه . مرد فرزندش را به شهر فرستاد

فعل ماضی باب افعال متعدی فاعل مفعول

فعلهای ثلاثی مزید که دارای دو حرف زائد هستند پنج باب می باشند

( 2حرف زائد)2 + 3 ( ثلاثی مجرد)

4 ) باب تفعّل که ماضی مضارع امر مصدر حرف زائد

2+3 تفعل یتفعل تفعل تفعل تـ ( تکرارعین الفعل یا دومین حرف اصلی )

مانند : تعلم یتعلم تعلم تعلم تـ

5 ) باب تفاعل : ماضی مضارع امر مصدر حرف زائد

2+3 تفاعل یتفاعل تفاعل تفاعل ت ـ الف

مانند : تکاتب یتکاتب تکاتب تکاتب ت ـ الف

6 ) باب افتعال : ماضی مضارع امر مصدر حرف زائد

2+3 افتعل یفتعل افتعل افتعال الف ـ ت

مانند : احترم یحترم احترام احترام الف ـ ت

7 ) باب انفعال :ماضی مضارع امر مصدر حرف زائد

2+3 انفعل ینفعل انفعل انفعال الف ـ ن

مانند : انقلب ینقلب انقلب انقلاب الف ـ ن

نکته : از فعلهای ثلاثی مزید که دارای 3 حرف زائد می باشد فقط یک باب است و آن :

8 ) باب استفعال : ماضی مضارع امر مصدر حرف زائد

3+3 استفعل یستفعل استفعل استفعال ( الف ـ س ـ ت )

مانند : استخرج یستخرج استخرج استخراج  (الف ـ س ـ ت )

کلمات مترادف و متضاد

الجزیل = الکثیر

قریب # بعید

حبیب = خلیل = صدیق

قلیل # کثیر

حسنا = جیدا

الیل # النهار

الطریق = السبیل = النهج

ذات لیله # ذات یوم

النبی = الرسول

قلقا = حزینا

انیقه = بدیع

رخیص # باهظا

مسکین = فقیر

مسرور # محزون

تامل = تفکر = تانی

بشیر # نذیر

الاسوه = المثالی

سیئات # حسنات

الصغیر # الکبیر

انقلب الی # اقبل

تکاسل # اجتهد

الاحذیه ـ  حذاء (کفش)

الصحف  جمع  الصحیفه(روز نامه)

السنین جمع السنه (سال)





نوع مطلب : قواعد عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جامد و مشتق جامد و مشتق مخصوص به اسم می باشد نه فعل و نه حرف.

اسم جامد : اسمی است که از ریشه فعل ساخته نمی شود به عبارت بهتر از کلمه دیگری گرفته نشده .

مانند : رجل ـ ارض ـ شمس ـ جبل

اسم مشتق: اسمی است که از ریشه ی فعل ساخته می شود به عبارت بهتر از کلمه دیگری گرفته شده مانند :

مشتق :شیر: ماست ـ دوغ ـ پنیر ـ کشک ـ کره  (مشتق) گرفته شده از شیر

نفت: پاک کن ـخود کارـ کیف ـ جامدادی ـ پلاستیک ـ ....... مشتق ( گرفته شده از نفت)

کتب : کاتب ـ مکتوب ـ مکتب

به طورکلی مشتقات 8 دسته هستند که ما در کتاب سال اول فقط با 7 دسته آن را آشنا می شویم.

1-اسم فاعل 2-اسم مفعول 3-اسم زمان 4- اسم مکان 5- صفت مشبهه6- اسم تفضیل 7- اسم مبالغه 8- اسم آلت

نکته : اگر اسمی شامل هشت دسته مشتق نباشد پس نتیجه می گیریم که جامد است .

اولین دسته مشتقات اسم فاعل

حال می گوییم برای ساخت مشتق اسم فاعل می توانیم آنرا هم از فعل مجرد بسازیم هم مزید :

طریقه ی ساخت اسم فاعل از ثلاثی مجرد بر وزن خود فاعل می باشد

مانند : کاتب ـ شاهد ـ قاتل ـ عالم

تمام این مثالها بروزن فاعل می باشند و از فعل های ثلاثی مجرد که حروف اصلی

آن به ترتیب کتب ـ شهد ـ قتل ـ علم می باشند.

طریقه ی ساخت اسم فاعل از ثلاثی مزید ( فعلی که دارای مضارع وباب باشد) به این طریق است که:

1ـ به مضارع باب  مراجعه می کنیم. ( فعل که دارای مضارع و باب باشد)

2 - حرف مضارع را حذف می کنیم .( حرف مضارعه: ا تـ یـ ن ( تینا ) ) است که بر سر فعل ماضی می آید)

اذهب فعل مضارع متکلم وحده صیغه 13(انا)

تذهبون فعل مضارع جمع مذکر مخاطب صیغه 9 ( انتم)

یذهب فعل مضارع مفرد مذکر غائب صیغه (هو)

نذهب فعل مضارع متکلم مع الغیر صیغه 14(نحن )

3 - به جای حرف مضارع میم مضموم ( مـ ) می گذاریم.

4 - برای مشتق اسم فاعل (از ثلاثی مزید) حرکت حرف یکی به آخر را ( به عبارت دیگر حرف عین الفعل یا دومین حرف اصلی را ) کسره می دهیم .

نکته: فعل فاء الفعل حرف اول ، عین الفعل حرف دوم ، لام الفعل حرف سوم

مانند:اسم فاعل اکرم ( باب افعال)

مضارع یکرم :مکرم

اسم فاعل تقدم ( باب تفعل)  اول  مضارع یتقدم :متقدم

نکته : در زبان عربی چهار صیغه ( هو- هی- انت- انت) را اینگونه می نامیم .

للغائب للغائبه للمخاطب للمخاطبه

هو هی انت انت

2- مشتق اسم مفعول

طریقه ی ساخت اسم مفعول از ثلاثی مجرد: بروزن خود مفعول می باشد .

(مجرد)کتب (اسم مفعول ) مکتوب شهد مشهود

طریقه ی ساخت اسم مفعول از ثلاثی مزید:

تمامی مراحل ساخت آن مانند اسم فاعل از مزید است فقط حرکت عین الفعل را فتحه می دهیم . مزید باب تفعیل

مانند : علم مضارع یفعل یعلم .معلم

3- مشتق اسم زمان و4- مشتق اسم مکان

کلماتی که برزمان یا ماکان انجام کار دلالت کنند اسم زمان یا مکان نام دارند .

در اسم زمان و مکان دو وزن ( مفعل ـ مفعل ) برای هر دو اسم یکسان است یعنی نمی توان بگوییم که اسم زمان حتما بروزن مفعَل و اسم مکان فقط فقط بر وزن مفعِل می آید بلکه ما با کمک معنای کلمه است که زمان یا مکان بودن آن را معین می کنیم .

مانند : مطبَخ ( آشپزخانه ) مکان ( مفعل ) مسجِد مکان ( مفعل ) مغرب زمان ( مفعل )

5-مشتق  صفت مشبهه : صفتی است که دوام و پایداری وثابت بودن ( دائمی ) بودن یک صفت یا حالت را مشخص می کند و بروزن های    1 ـ فعیل :قدیم ـ کریم ـ عظیم ـ شریف                          2 ـ فعِل :خشن

3 ـ فَعل: سهل                                              4 ـ فعلان : عطشان ـ جوعان ـ غضبان ( خشمگین )

6- مشتق اسم مبالغه : صفتی است که برکثرت  وزیادی وفراوانی دلالت می کند به عبارت دیگر کثرت (زیادی) صفتی را می سازد.

که 2 وزن آن آشنا می شوید :الف) فعّال : رزاق ـ حیان( بسیار ترسو) ـ جبار ( بسیارستمگر) ـ غفار ( بسیار آمرزنده)

ب)فعّاله : علامه ( بسیار دانشمند )

نکته : در ترجمه ی فارسی اسم مبالغه کلمه ی ( بسیار ) را می آوریم

7-مشتق اسم تفضیل:کلمه ایست  که بر برتری صفتی شییء یا فردی برفرد یا شئ دیگری دلالت  می کند .

بر2 وزن می آید : افعل ( مذکر ) اصغر ( کوچکتر ) اکبر ـ احسن

فعلی ( مونث ) صغری ( کوچکتر ) کبری ( فعلی ) حسنی

نکته : در ترجمه ی فارسی اسم تفضیل تر یا ترین می آید. کوچکتر ـ کوچکترین

8-اسم آلت (وسیله) انشاءا...سال آینده

کلمات مترادف متضاد

الشدید = الکثیر

 ارخص # باهظ

الشاب = الفتی

 الشدید # القلیل

ذکی = علامه

مغرب # مشرق

الخلیل = الصدیق

البر # السوء

الشفیق = الرحیم

 ضحک # بکی

الناصح = الواعظ

 اکبر # اصغر

عرف = علم بـ

بشیر # نذیر

الطلعه = الوجه =التقویم

الناقص # الکامل

الاولی = الاهل

احسن = انفع

 الصغیر # الکبیر

مبشر # منذر

المحروم = المستضعف

 جاء # زهق

المظلوم = المنصور

المومن # الکافر

الطریق = السبیل

الجاهل # العالم

المساکین = الفقراء

 الشرور # المعامی

المتفضل= الکریم

 المظلوم # الظالم

المعروف # المنکر

الشر # الخیر

جمع : النبات ـ الدقایق ـ البسه ـ اوراق - المشاهد ـ اللاحقوق ـ الشباب ـ السوابق ـ الرغباب -الجیال ـ الشرورـ المعاصی

مفرد : بنت ـ  دقیقه  ـ  لباس  ـ  ورق -  مشهد  ـ  لاحق   ـ  شاب   ـ   سابق ـ    الرغبه - جیل ـ الشر ـ معصیه





نوع مطلب : قواعد عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

قواعد درس ششم عربی اول (انواع ضمیر)

ضمیر عبارت از کلمه ای  است که در مکان و محلّ اسم ظاهر قرار می گیرد واز تکرار آن جلو گیری می کند.

اقسام ضمیر

ضمیر دونوع است:

منفصل و متصل

منفصل: ضمائری هستند که جدا نوشته می شوند و به همراه کلمه دیگری نمی آیند و شامل دو قسمت است :

1- منفصل مرفوعی:ضمائری هستند که در جمله نقش مبتدا دارند و مبتدا مرفوع است به آنها منفصل مرفوعی می گویند.

  مانند :هُـوَ کاتِبٌ « هوَ مبتدا محلاً مرفع»

مفرد هُوَ « او»                هِیَ  «او»

هُما  « آن دو ،آنها»    هُما  « آن دو ،آنها         

جمع:  هُم « آنها»                هُنَّ« آنها»

أَنتَ « تو »             أنتِ  « تو »

أنتُما « شما دونفر »   أنتُما « شما دونفر

أَنتُم  « شما»           أَنتُنَّ « شما

متکلم وحده: أَنا «مَن »

متکلم مع الغیر : نحنُ « ما

    نکته :ضمایر منفصل مرفوعی میان دو اسم معرفه ضمیر فصل هستند نقش ندارند

اللهُ هُوَ العَلیمُ <<هَوَ ضمیر فصل محلی از اعراب ندارد>>

ضمیر منفصل مرفوع بعد از فعل بیایند مؤکِّد هستند:

نَکـتُبُ نَحنُ : نَحنُ مُؤکِّد

2- منفصل منصوبی : در جمله نقش مفعولٌ به دارند و مفعولٌ به منصوب است به آن منفصل منصوبی می­گویند.

إیَّاکَ  نَعبُـدُ < إیَّاکَ مفعولٌ به محلاً منصوب>

ضمایر منفصل منصوبی

مفرد: إِیَّاهُ  « او را»         إِیَّاها « او را

مثنی:  إِیَّاهُما « آنها را»   إِیَّاهُما « آنها را

جمع: إِیَّاهُم  « آنها را»    إِیَّاهُنَّ « آنها را

إِیَّاکَ « تو را »       إِیَّاکِ « تو را»

إِیَّاکُما « شما را»      إِیَّاکُما « شما را

إِیَّاکُم « شما را»      إِیَّاکُنَّ« شما را»

   وحده:  إِیَّایَّ « من را

  مع الغیر :إِیَّانا « ما را

   متصل: ضمائری هستند که جدا نوشته نمی شوند و به همراه کلمه دیگری می آیند و شامل سه قسمت است :

الف)متصل مرفوعی: هنگام صرف فعل ، در فعل وجود دارندونقش فاعلی.یا نائب فاعلی دارند

( ا، و  ، ن ، تَ ، تِ ، تُما ، تُم ، تُنَّ ، تُ ، ی ، نا )

1- همراه فعل معلوم نقش فاعل  مانند کَتَبُـو ا ( واو فاعل محلاً مرفوع  )

2- همراه فعل مجهول نقش نایب فاعل :     مانند کُتِبُـو ا (واو نایب فاعل محلاً مرفوع  )

3- همراه افعال ناقصه اسم افعال ناقصه :   مانند کَانُـو ا ( واو اسم کانَ محلاً مرفوع  )

ب) متصل منصوبی 

ج) متصل مجروری

مفرد       هُ         هَا

مثنی     هُما        هُما

جمع     هُم          هُنَّ

مفرد    کَ         کِ

مثنی     کُما        کُما

جمع      کُم        کُنَّ

وحده : ی

مع الغیر: نا

و ضمایر متصل منصوبی مجروری « ضمیر متصل به هر سه قسم کلمه » یکی از نقش­های زیر را دارا هستند:

1- همراه فعل مفعولٌ به هستند مانند  نَصَرتُـهُ  ( هُ : مَفعولٌ به محلاً منصوب  )

2- همراه حروف مشبهة اسم حروف مشبهة هستند: مانند إنَّـهُ  ( هُ : اسم إنَّ محلاً منصوب  )

3-  همراه اسم مضاف الیه هستند: مانند  جَاءَ مُعَلِّمُـهُ ( هُ : مضافٌ الیه محلاً مجرور  )

4- همراه حرف جر مجرور به حرف جر هستند: مانند  سَلَّمتُ عَلَیـهِ « هِ : محلاً مجرور به حرف جر »

*نون وقایه: اگر ضمیر « یاء » متکلم  به فعل یا حروف « عَنْ ، مِنْ » اضافه گردد لازم است میان آنها از حرف « نِ » استفاده کنیم که « نون وقایه » گفته می شود و از مجرور شدن کلمه جلوگیری می کند.

 فعل ماضی : نَصَرَ + ی «نَصَرَ نِـی

 عَنْ + ی « عَنِّـی»

فعل مضارع : یَنصُرُ + ی « یَنصُرُ نِـی

 مِنْ  + ی « مِنّـی»

فعل امر: أُنصُرْ   + ی«أُنصُرْ نِـی»

*آوردن نون وقایه همراه حروف مشبهه اختیاری است: لَعَلَّنِـی ، لَعَلِّـی

بجز موارد فوق الذکرآوردن نون وقایه لازم نیست: کتابِی ، مَدرسَتِی

أُکتُب الکلمات التالیّةَ مَعَ ضمیر « الیاء

عَلَّمَ: عَلَّمَنِـی           

أَکرَمَ : أَکرَمَنِـی     

 مُعَلِّم : مُعَلِّمِـی       

 لِـ :لِـی     

 قَلَمٌ :قَلَمِـی





نوع مطلب : عربی اول، 
برچسب ها : اقسام ضمیر، منفصل و متصل،
لینک های مرتبط :

قواعد درس 7

موصول

می دانیم که طبقه ی اول و دوم منزل توسط پله به یکدیگر وصل می شود پله ها مانند پلی این دو قسمت را به یکدیگر وصل می کنند در زبان عربی کلمه هایی هستند که مانند پله یا پل عمل می کنند

این کلمه ها را در زبان عربی موصول می نامیم

موصول به دو دسته تقسیم می شود

1- موصول عام ( مشترک ) : اسمی است که برای همه اشخاص ( مفرد ، مثنی ،جمع، مذکر ، مونث ،) یکسان به کار برده می شود

الف : مَـنْ کسی که ـ کسانیکه ـ ‌( برای موجودات زنده به کار می رود )

ب : مــا چیزی که ـ چیزهایی که ـ ( برای اشیاء به کار برده می شود )

2-موصول خاص : اسمی که برای هر کدام ازاسم های  مفرد ، مثنی ، جمع ، مذکرو مونث صیغه ای

معین و خاصی دارد . موصولهای خاص عبارتند از : الذی ؛الذان؛الذین؛التی؛التان؛  اللاتی

مفرد  و مونث

مفرد الذی التی

مثنی الذان التان

جمع الذین اللاتی

نکته : موصولهای مثنی را در سالهای بعد می خوانید

نکته : اگر موصول خاص در ابتدای جمله بیاید به معنی ( کسی که ) می آید

و اگر موصول خاص در وسط جمله بیاید معنی ( که ) می دهد . به عبارت دیگر اگر موصول بعد از اسم دارای ال بیاید معنی ( که ) می دهد

ال +اسم + موصول

که

مانند علی اَخَذَ القلم الذی علی المنضدة

علی قلمی که بر میز است را بر داشت در ترجمه ی ما ( موصول عام ) باید دقت کرد

ما حرف نفی ما ذَ هَبَ نرفت

ما حرف استفهام ( پرسشی ) ما ذلک ؟ آن چیست ؟

ما موصول عام اَنْفِقْ بما عندکَ انفاق کن چیزی که نزد توست

کلمات متضاد درس 7 مترادف جمع الفقراء

فقرا ء # اغنیاء امن = را حة مفرد فقیر

خیر # شر ارسل = بعث

یامر # یمنع یکنز = ینفق انفاق می کند ، می اندوزد





نوع مطلب : عربی اول، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری
 

قواعد درس هشتم :

کلمات درزبان عربی با توجه به حرکت حرف آخر آن ها کهتغییر کند یا ثابت باشد  به دودسته کلی تقسیم می شوند 1-معرب 2-مبنی

در زبان عربی گاهی به كلماتی برمی خوریم كه در شرایط مختلف، تغییراتی در چهره ی ظاهری آنها پدید می آید، ونیز بهکلماتی بر می خوریم که همواره حرکت ثابتی دارند در كلمات معیار تغییرحرکت  علامت حرف آخر آنهاست. برخی كلمات در زبان عربی با تغییر موقعیت در جمله حركت حرف آخرشان تغییر می كند و تعدادی نیز در همه ی موقعیت ها  حالت ها حركت حرف آخر شان ثابت  وبدون تغییر می ماند بر همین اساس درزبان عربی به دو گروه تقسیم می شوند.
1- معرب : به كلماتی كه حركت حرف آخر آنها با تغییر موقعیت تغییر می كند «معرب» می گویند.

مانند :رجل : جاءَ رجلٌ                   رَأَیْتُ رجلاً                  سَلّمتُ علی اجلٍ

2- به كلماتی كه حرف آخر آن ها در هر موقعیت ثابت وبدون تغییر بماند «مبنی» می گویند.
مانند هذا : جاءَ هذا                        رَأَیْتُ هذا                        سَلّمتُ علی هذا
اما كلمات معرب بر اساس حركت حرف آخر آنها به چهار گروه تقسیم می شوند . حركت حرف آخر كلمات معرب ، اعراب نامیده می شود.این اعراب دارای چهار حالت است
1. مرفوع: كلمه ای است كه اعراب آن رفع یعنی (-ٌ و –ُ) باشد. جاءَ الطّالبٌ .
2. منصوب : كلمه ای است كه اعراب آن نصب یعنی (-ً یا –َ ) باشد . رَأَیتَ طالباً
3. مجرور : كلمه ای است كه اعراب آن جر یعنی ( -ٍ یا –ِ ) باشد. سلّمْتُ علی طالبٍ
4. مجزوم : كلمه ای است كه اعراب آن جزم یعنی  همان سکون ومخصوص فعل است(-ْ). لا تكْتُبْ

نام حرکات آخر كلمات مبنی عبارتند از

1. مبنی بر ضم : كلمه ای است كه حركت حرف آخر آن همیشه و بصورت ثابت –ُ باشد.
مانند : نحنُ – مُنْذُ - كَتَبوا
2. مبنی بر فتح : كلمه ای است كه حركت حرف آخر آن همیشه و بصورت ثابت –َ باشد.
مانند هُوَ – كَتَبَ
3 – مبنی بر كسر : كلمه ای است كه حركت حرف آخر آن همیشه و بصورت ثابت –ِ باشد.
مانند :‌اَنْتِ
4 – مبنی بر سكون : كلمه ای است كه حركت حرف اخر آن همیشه و بصورت ثابت
–ْ باشد.
مانند مَنْ ، اُكْتُبْ
كلماتی مانند : لا ، الی ، عَلی كه حرف آخرشان الف است نیز مبنی بر سكون هستند.
و كلماتی مانند : فی ، الذی، اللاتی كه حرف آخرشان ی ساكن است نیز مبنی بر سكون هستند  





نوع مطلب : قواعد عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری

قواعد عربی اول درس نهم

جمله دو نوع است : جمله اسمیه ، جمله فعلیه
جمله فعلیه : جمله ای است كه با فعل شروع می شود ودارای دو رکن فعل وفاعل وگاهی نیز مفعول است.
1: فعل                        2: فاعل                                3-(گاهی مفعول)
فعل : به انجام دادن كاری یا داشتن حالتی در زمان معین دلالت می كند فاعل همان انجام دهنده كار است.
فاعل : فاعل که  همان انجام دهنده كار است در عربی حتماً باید بعد از فعل بیاید و اگر قبل از فعلی بیاید دیگر فاعل نامیده نمی شود و نام دیگری  دارد كه فاعل همیشه رفع می گیرد و به عبارت دیگر فاعل همیشه دو نوع است و علامت رفع غالباً (-ـــُــــــٌــ) است.
فعل از جهت ( مذكر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می كند.
هر گاه فعل در آغاز جمله بیایدف به آن جمله ی فعلیه می گوئیم.
در صیغه های غایب هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر بیاید، فعل به صورت مفرد می آید هرچند که فاعل آن مثنی یاجمع باشد مانند مثال های زیر.

1-کَتَبَ التلمیذُ الدرسَ                            4-کَتَبَت التلمیذة الدرسَ

2- کَتَبَ التلمیذُان  الدرسَ                      5-کَتَبَت التلمیذ تان الدرسَ

3- کَتَبَ التلامیذُ الدرسَ                        6-کَتَبَت التلمیذات الدرسَ 
هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر نیامده باشد، فعل همراه ضمیری می آید كه همان ضمیر فاعل است
در صیغه های مخاطب و متكلم همانند همه زبانها – فاعل به صورت ضمیر می آید.
مانند : اكتُبُ (انا) – تَكْتبون َ ( و) تكتبین (ی )
به فعل هایی كه معنای آنها با فاعل كامل می شود، فعل لازم می گوئیم که مفعول احتیاج ندارند.
به فعل هایی كه علاوه بر فاعل ، به مفعول نیز نیاز داشته باشد فعل  متعدی می گوییم.
مفعول از دو راه تشخیص می دهیم؟
1. تشخیص از راه معنا
2. تشخیص از راه علامت
قدم نخست برای تشخیص مفعول به همچون سایر نقش ما ، مهم معنای عبارت است. در زبان عربی مفعول به نیز دارای علامتی است كه به وسیله آن می توان مطمئن شد كه تشخیص ما صحیح بوده و كلمه مورد نظر مفعول به است.
علامت اختصاصی مفعول به معمولاً فتحه ( --ـــَــًــ) است یعنی مفعول به پیوسته منصوب می باشد.مفعول به معمولاً بعد از فاعل می آید.
ضمیر منفصل منصوب ( ایّاك و ...) ونیز ضمایز متصل به هر سه قسم كلمه‌، با فعل بیایندف غالباً مفعول به هستند  

جار و مجرور :

به حروفی از قبیل مِنْ (از) فی (در) الی (به سوی) لی(برای ) علی (بر روی) بِ (با) كَ (مانند) عن (از) حروف جر ، به اسم پس از آنها مجرور و به هر دو جار و مجرور می گوئیم.
حروف جز تنها قبل از اسم می آیند.





نوع مطلب : قواعد عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری

قواعد عربی اول درس دهم

جمله اسمیه : جمله ای است كه معمولا با اسم شروع می شود و دو ركن دارد
مبتدا، خبر  الله عالمٌ              المومن صادقٌ              التلمیذُ مؤدبٌ
1. مبتدا : اسمی كه اغلب در اول جمله  اسمیه می آید و درباره آن خبر می دهیم مانند (المؤمن) در جمله (المؤمن صادقُ)
2. خبر : كلمه یا كلماتی است كه غالباً بعد از مبتدا می آیاد و درباره مبتدا خبرمی دهد و معنی آن  جمله را كامل می كند. مانند : (صادقٌ) در جمله المؤمن صادقٌ اعراب مبتدا و خبر هردو رفع است و به عبارت دیگر مبتدا و خبر مرفوع هستند و علامت رفع آنها غالباً (--ُ یا-ٌ ) است.
خبر معمولاً از لحاظ مذكر و مؤنث از مبتداپیروی ومطابقت می كند.
جاءَ المعلمُ : فعل و فاعل
المعلمُ جاء : مبتدا و خبر

برای یافتن خبر پی بردن به  معنا و مفهوم عبارت خیلی مهم است. ترجمه و معنای جمله خبر را مشخص می كند.

 انواع خبر در جمله های اسمیه :خبر به یكی از سه صورت زیر می آید :
1. مفرد خبری که جمله نیست اغلب از یک کلمه تشکیل می شود (مؤمن صادق)
2. جمله فعلیه: خبری که یک جمله کامل باشد ودرباره مبتدا توضیح دهد و آن را کامل نماید (المؤمنُ یقُولُ الحقًّ)
3. جار و مجرور:خبری که از یک اسم ویک حرف یا از یک اسم وظرف تشکیل شود.(النظافة مِن الایمان)

هرگاه یکی ازکلمات مبنی مبتدا یاخبر واقع شوند ویا خبر جمله یا شبه جمله باشد اعراب آن باتوجه به محل معین می شود

اعراب كلمات مبنی ( ضمایر، اشاره ، اسم های موصول ؛اسم شرط و.....) محلی است.
اعراب جمله و شبه جمله نیز محلی است.
بنابراین در مبتدا و خبر، ضمایر و اسم های اشاره و جمله ها و شبه جمله ها محلاً مرفوع می باشند.
محلی یا محلاً : یعنی كلمه مورد نظر در محلی قرار گرفته كه اعراب خاصی را می طلبد اما از گرفتن آن ناتوان است.
مثلاً وقتی می گوئیم : هذا در جمله هذاقلمٌ
هذا مبتدا ومحلاً مرفوع است یعنی این كلمه در محلی و موقعیتی واقع شده كه باید مرفوع می شد اما از گرفتن اعراب رفع ناتوان است و

یا یُدرّسُ درعبارت (المعلم یُدرّس) یُدرّسُ خبر ومحلاً مرفوع است یعنی این كلمه در محلی و موقعیتی واقع شده كه باید مرفوع می شد اما از گرفتن اعراب رفع ناتوان است ونیز در جمله(النظافة مِن الایمان) که مِن الایمان خبر ومحلاً مرفوع است یعنی این كلمه در محلی و موقعیتی واقع شده كه باید مرفوع می شد اما از گرفتن اعراب رفع ناتوان است





نوع مطلب : قواعد عربی اول دبیرستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

الدرس العاشر: درس دهم

مکارم الاخلاق :اخلاق نیک

اللّهم صَلِّ علی محمّدٍ و آله و بَلِّغْ بإیمانـﻰ أكْمَلَ الإیمانِ و اجْعَلْ یقینـﻰ أفْضَلَ الیَقینِ و انْتَهِ بِنیَّتـﻰ إلى أحْسن النِیّاتِ و بِعَملى إلى أحسَن الأعمالِ...  بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و ایمانم را به كامل ترین مراتب ایمان برسان و باورم را برترین یقین قرار بده و نیت مرا به نیكوترین نیت ها و كردارم را به بهترین كردارها برسان ..

و اكْفِنـﻰ ما یَشْغَلُنـﻰ الاِهتمامُ به واسْتَعْمِلْنـﻰ بما تَسْألُنـﻰ غَداً عنه و اسْتَفْرِغْ أیّامى فیما خَلَقْتَنـﻰ له و أغنِنـﻰ و أوسِعْ علىَّ فـﻰ رزقِكَ

و مرا برهان از كاری كه توجّه كردن به آن مرا از عبادت تو باز می دارد و مرا به آنچه كه فردا ی قیامت می پرسی به كار بگیر و روزهای مرادر آنچه كه مرا به خاطرآن آفریده ای،به پایان برسان.و مرا بی نیاز كن و روزیت را بر من فراخ گردان

ولا تَبْتَلِیَنّى بالكبْرِ و عَبِّدْنـﻰ لك و لا تُفسِدْ عبادتى بالعُجْبِ و أجْرِ لِلنّاسِ علی یدﻯ الخیرَ و لا تَمحَقْهُ بِالْمَنِّ وهَبْ لـﻰ مَعالـﻰَ الأخلاق و اعْصِمْنـﻰ من الفَخْرِ.

 وبه به تکبّردچارم نكن و مرا به بندگی بگیر و عبادتم را با عُجب و خودپسندی تباه مکن و خیر و نیكی برای مردم را به دست من جاری کن، و آن را با منت نهادن از بی نبر و اخلاق پسندیده را به من ببخش و مرا از فخر فروشی نگهدار

. اَللّهمّ صلِّ علی محمّدٍ و آله و لا تَرْفَعْنـﻰ فـﻰ النّاسِ دَرَجةً إلّا حَطَطْتَنـﻰ عند نفسى مثلَها و لا تُحْدِثْ لـﻰ عِزّاً ظاهراً إلاّ أحْدَثْتَ لـﻰ ذِلَّةً باطنةً عند نفسى بقَدَرِها...

بار خدایا بر محمد و آل او درود بفرست و مرا در میان مردم درجه ای بالا نبر جز آنكه پیش نفسم مانند آن پست نمایی، و ارجمندی آشكارا برایم میاور جز آنكه به همان اندازه پیش نفسم برای من خواری پنهانی پدید آوری .

وَ عمِّرْنـﻰ ما كانَ عُمرﻯ بِذْلَةً فـﻰ طاعَتِك فاٍذا كانَ عُمرﻯ مَرْتَعاً لِلشَّیطانِ فاقْبِضْنـﻰ إلیك قبل أن یَسْبِقَ مَقْتُك إلىَّ أو یَسْتَحْكِمَ غَضَبُك علىَّ...

 و تا هنگامی كه عمرم مانند جامه ی فرسوده ای در فرمانبری تو به كار رود، به من عمر دراز بده، و هر گاه عمر من چراگاه شیطان شود، مرا به نزد خودت قبض روح كن پیش از آنكه دشمنی سخت تو به من روی آرد یا خشمت بر من استوار گردد ..

اَللّهمّ صَلِّ علی محمّدٍ و آلهِ وحَلِّنـﻰ بِحِلْیةِ الصالحین و ألبِسْنـﻰ زینةَ الْمُتَّقینَ فـﻰ بَسْطِ العدلِ و كَظْمِ الغَیظِ و إطفاءِ النّائرَةِ و ضَمِّ أهْلِ الفُرْقَةِ...خداوندا بر محمّد و خاندان او درود فرست، و مرا به زینت شایستگان آراسته فرما و زیور پرهیزكاران را به من بپوشان با گستردن عدل و داد و فرونشاندنن خشم و خاموش كردن آتش دشمنی و گرد آوردن پراكندگان

و خَفْضِ الْجَناحِ... و القَولِ بالحقِّ و إنْ عَزَّ و اسْتِقلالِ الخیرِ و إنْ كَثُرَ مِن قَولـﻰ و فِعلى واسْتِكْثارِ الشَّرِّ و إنْ قَلَّ من قَولـﻰ و فِعْلى...  و فروتنی ... و گفتن حق اگر چه سخت بیاید و كم شمردن نیكی در گفتار و كردارم، اگر چه بسیار باشد و بسیار شمردن بدی در گفتارم و كردارم،اگر چه اندك باشد ...

اللّهمّ صَلِّ علی محمّدٍ و آله و اجْعَلْ أوسَعَ رِزْقِك علىَّ إذا كَبِرْتُ و أقْوی قُوَّتِك فـﻰََّ إذا نَصِبْتُ و لا تَبْتَلِیَنّى بِالكَسَلِ عن عبادَتِك...

 خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست و فراخ ترین روزیت را برمن هنگامی كه پیر شوم و قوی ترین توانایی ات را در من هنگامی كه خسته و فرسوده شوم، قرار بده و مرا به سستی در عبادتت گرفتار مكن ...

 

و لا تَفتِنّى بالاِسْتعانة بِغیرك إذا اضْطُرِرْتُ و لا بالْخُضوعِ لِسؤالِ غیرك إذا افْتَقرْتُ و لا بالتَضَرُّعِ إلى مَن دونَك إذا رَهِبْتُ فأسْتَحِقَّ بذلك خِذْلانَكَ و مَنْعَكَ و إعراضَكَ یا أرحمَ الرّاحمینَ.  

و مرا هرگاه بیچاره شوم به یاری خواستن از غیر خودت و هرگاه فقیر گردم به فروتنی برای درخواست از غیر خودت و هرگاه بترسم به زاری كردن پیش غیر خودت آزمایش مفرما كه به آن سبب سزاوار خواری و باز داشتن و روی گردانیدنِ تو شوم، ای مهربان ترین مهربانان





نوع مطلب : عربی چهارم انسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری

الدرس التاسع: درس نهم

اَللّهَ اللّهَ فـی الأیتام من نهج‏البلاغة:خدای را، خدای را، از حال یتیمان غفلت نكنید

وَصیّةُ الإمامِ علىٍّ (ع) لِلْحسن و الحسین علیهماالسلام لمّا ضربه ابْنُ ملجمٍ لَعَنَه اللّه: سفارش امام علی(ع) به حسن

وحسین(ع) هنگامی كه ابن ملجم كه لعنت خدا بر او باد به او ضربت زد:

اُوصیكُما بِتَقوی اللّهِ و ألاّ تبغیا الدنیا و إنْ بَغَتْكُما... و قولا بالحقِّ و اعْمَلا لِلْأجْرِ و كونا لِلظّالِم خَصْماً و لِلمَظلومِ عَوناً

شما را به تقوای الهی سفارش می كنم، و اینكه دنیا را نخواهید هر چند دنیا شما را بخواهد ... و سخن حق بگویید و برای پاداش[ آخرت] كار كنید و دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید .

اُوصیكُما و جمیعَ وَلَدﻯ و أهلى و مَن بَلَغه كتابـی بتَقْوَی اللّهِ و نَظْمِ أمْرِكُم و صَلاحِ ذاتِ بَیْنِكُم.

وصیت می كنم شما دو فرزند و همه فرزندان خود و همه ی آن كسانی را كه نوشته ی من به آنان می رسد، كه در پیشگاه خدا تقوا ورزید و در كارتان نظم داشته باشید و با هم آشتی كنید .

اَللّهَ اللّهَ فـی الأیتام خدای را،خدای را از حال یتیمان غفلت مكنید.

و اَللّهَ اللّهَ فـی جیرانِكم، فانّهم وصیَّة نبیِّكُم. مازال یوصى بِهِم حتّی ظَنَنّا أنّه سَیُوَرِّثُهُم. خدای را ،خدای را با همسگایگان مدارا كنید،زیرا آنان سفارش پیامبرتان هستند. پیوسته درباره ی آنان سفارش می نمود تا جایی كه گمان كردیم بزودی برای آنان حقّ ارث خواهد داد .

و اَللّهَ اللّهَ فـی القرآنِ لایَسْبِقْكُم بالعملِ به غیرُكُمخدای را، خدای را، نباید دیگران درعمل به قرآن از شما پیشی گیرند،

و اَللّهَ اللّهَ فـی الصَّلاةِ فإنّها عمودُ دینكِم. خدای را، خدای را، درباره ی نماز، كه ستون دین شماست .

و اَللّهَ اللّهَ فـی بیت ربِّكُم لاتُخَلّوه ما بَقیتُم. خدای را،خدای را،درباره ی خانه پروردگارتان،تا باقی هستید آن را خالی نگذارید.

و اَللّهَ اللّهَ فـی الجِهاد بِأموالكُم و أنفُسِكُم و ألْسِنَتِكم فـی سبیلِ اللّهِ. خدای را،خدای را در جهاد در راه خدای، با اموالتان و جان هایتان و زبان هایتان

و علیكُم بالتّواصُلِ و التَّباذُلِ و إیّاكم و التّدابُرَ و التقاطُعَ. لاتَتْرُكوا الأمرَ بالمعروفِ و النّهىَ عن المنكَرِ فُـیوَلّی علیكم شِرارُكُم ثمّ تَدْعونَ فلا یُسْتَجابُ لكُم.بر شما باد به هم پیوستن و بخشش به یكدیگر، و شما را از به هم پشت كردن و از همدیگر بریدن، بر حذر می دارم. امر به معروف و نهی از منكر را از ترك نكنید وگرنه بدكاران شما بر شما دست یابند سپس دعا می كنید و دعایتان برآورده نمی شود



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی چهارم انسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری

الدرس الثامن : درس هشتم

عُلُوٌّ فـﻰ الحیاة و فـﻰ الْمَماتِ: بزرگی در زندگی و مرگ

ابن الأنبارىّ

عُلُوٌّ فـﻰ الحیاةِ و فـﻰ الْمَماتِ لَحَقّ تلك إحْدَی الْمُعجزات: بزرگی در زندگی و مرگ واقعاً یكی از معجزات می باشد .

كأنّ الناسَ حولَك حینَ قاموا وُفودُ نَداك أیّامَ الصِّلاتِ .

گوی این مردمی كه پیرامون ایستاده اند، گروه هایی هستند كه در روزهای بخشش تو به دورت جمع می شدند.

كأنّك قائمٌ فیهم خطیباً و كُلُّهُمُ قیامٌ لِلصَّلاةِ

گویا تو در میان آنها خطبه خواندن ایستاده ای و همگی برای ادای نماز بر خاسته اند.

و لمّا ضاق بَطْنُ الأرضِ عن أن یَضُمّ عُلاك من بعد الوفاة.

و هنگامی كه درون زمین بعد از وفات تو، تنگ شد از اینكه بزرگیِ تو را در بر گیرد .

أصاروا الجوَّ قبرَك و اسْتَعاضوا عن الأكْفانِ ثوبَ السّافیاتِ

جو و آسمان را قبر تو گردانیدند و لباسِ بادها را جایگزین كفن كردند.

لِعُظمِكَ فـﻰ النفوس بقیتَ تُرْعَی بِحُرّاسٍ و حُفّاظٍ ثِقاتِ

به علّت عظمت وجودت در میان مردم همچنان با نگهبانان وپاسدارانی مطمـﺌـن محافظت می شوی.

و توقَدُ حولك النیرانُ لیلاً كذلك كُنتَ أیّامَ الحیاةِ.

وپیرامون تو شبانه آتش برافروخته می شود در روزهای زندگی نیز این چنین بود

ركبتَ مَطیَّةً مِن قبلُ زیدٌ عَلاها فـﻰ السنینَ الماضیاتِ

برمركبی را سوار شدی كه قبل از تو زید در سالیان گذشته بر آن سوار شد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی چهارم انسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری

الدرس السابع : درس هفتم : (( الجبلُ الرصین كوه استوار ))

نجیب الكیلانـﻰّ

كانت الزِّنزانةُ صامتةً و فـﻰ رُكْنٍ من أركانِ الزنزانةِالصّامتةِ الْمُظْلِمَةِ، كان شیخٌ لم یكُن لسانُه یَكُفّ عن التسبیحِ و الدعاءِ

سلول زندان ساكت بود و در كنار ستونی از ستون های سلول زندانِ ساكتِ تاریك، پیر مردی بود كه زبانش از ستایش خدا و دعا باز نمی ایستاد . سپیده ی صبح را احساس كرد و به سوی سطل آب رفت ولی قطره ای آب در آن پیدا نكرد، به یاد آورد كه زندانبان دستور داده است كه او را از آب به عنوان وسیله ای از وسایل فشار و شكنجه محروم كنند

فَضَرَبَ بِكفَّیْهِ التُّرابَ قائلاً: ﴿ فَلم تَجِدوا ماءً فَتَیَمَّموا...﴾ جاء السجّان وصاح:

پس كف دستهایش را به خاك زد در حالی كه می گفت: اگر آبی پیدا نكردید پس تیمم كنید ... زندانبان آمد وفریاد كشید

اِنْهَضْ من مكانِك! سَتَعْرفُ الیومَ كیف نَفُكُّ عُقْدةَ لسانِك: از جایت بلند شو! می دانیم امروز چگونه گره ی زبانت را بازكنیم

و أمامَ الْمَحكمةِ العسكریَّة وقف الشیخُ فـﻰ هُدوءٍ عجیب، و در برابر دادگاه نظامی پیرمرد با آرامش عجیبی ایستاد

سأله الرئیسُ قائلا : لماذا قاتَلْتَ دَوْلَتَنا؟ لِكَونها دولةً باغیةً... طاغیةً... معتدیةً علینارﺋـیس دادگاه از وی چنین پرسید: -چرا با دولت ما مبارزه كردی؟-چون كه دولتی ظالم...سركش و متجاوز به ما بود

إذا أطْلَقْنا سَراحَك، ماذا تفعل؟ - أعودُ لِلْجهادِ فـﻰ سبیل اللّه. لماذا تَكْرَهُنا هكذا؟ اگر ما تو را آزاد كنیم، چكار می كنی؟ به جهاد كردن در راه خدا باز می گردم. - چرا این چنین از ما بدت می آید؟

. منطقٌ عجیبٌ حقّاً... لِأنّكم طُغاةٌ و ظَلَمةٌ... هل تَنْتَظِرون أن أفْرِشَ لكم الطّریقَ بالوُرودِ و أقولَ لكُم:

واقعاً سخن شگفت آوری است ... برای اینكه شماها سركش و ستمگرید ... آیا انتظار دارید كه راه را با گل ها برایتان فرش كنم وبه شما بگویم:

أیُّها اللُّصوصُ! هذا بیتـﻰ، اِسْرِقوا... و هذهِ رَقَبَتـﻰ اِقْطَعوها.

ای دزدان! این خانه ی من است، بدزدید ... واین گردن من است، آن را ببرید!

كَذِبْتَ أیُّها الشیخُ... نحن دُعاةُ نورٍ و معرفةٍ و عدلٍ. دروغ گفتی ای پیرمرد ... ما دعوت كنندگان به سوی روشنایی و شناخت و عدالت هستیم . -

یا قاتِلى الأنبیاء و الأبریاء و یا مُخَرّبـﻰ الدّیارِ! إنَّنا لا نؤْمِنُ بِكُم، إذْ لیس لِلشّیاطینِ رسالةُ نورٍ و معرفةٍ و عدلٍ

ای قاتلان پیامبران و بی گناهان و ای ویران كنندگان خانه ها! بی شك ما به شما ایمان نمی آوریم، زیرا شیطان ها پیام نور و شناخت و عدالت ندارند .

ألاتُخْبِرُنا عَمّن معك؟ علی أتمِّ الاستعدادِ... تكلَّم! إذن أیُّها الشیخُ.

آیا به ما اطلاع نمی دهی چه كسانی همراه تو هستند؟ با تمام آمادگی ... بنابر این ، حرف بزن! پیرمرد!

فابْتَسَم و قال: مَعى كثیرونَ... هناك علی سُفوح الجبالِ، فـﻰ الكُهوف و شَوارعِ الْمُدن.

لبخند زد و گفت: خیلی ها با من هستند ... آنجا در دامنه های كوهها، در غارها و خیابان های شهرها ...

... إنَّهم كثیرونَ جدّاً یا أیُّها القاضىو أظنُّكَ تَعْرِفُهم و هل تَعْرِفُ وطناً لا یَثورُ أبناؤهُ إذا ما داسَتْه أقدامُ الغُزاةِ؟ ذلك منطقُ الأزل .آنها واقعاً بسیارند. ای قاضی ! و گمان می كنم كه تو آنها را می شناسی و آیا وطنی را می شناسی كه هر گاه گامهای متجاوزان آنجا را لگد كوب كند ؛ فرزندانش قیام نكنند؟ آن سخن و منطق همیشگی است .

ِ و فـﻰ حُجرةِ الْمُداوَلةِ، قال الرئیسُ لِأعضاء المحكمةِ العسكریَّةِ العُلْیا: و در اتاق مشاوره، رییس به اعضاء دادگاه عالی نظامی گفت:

من السَّهْل أن نَحْكُمَ علیه بالإعدامِ و لكنّ هؤلاء المسلمینَ یُقَدِّسون الدَّمَ و یَجْعلونَ من شُهدائهم أنصافَ آلهةٍ.

آسان است كه او را به اعدام محكوم كنیم ولی این مسلمانان خون را مقدس می شمارند و شهیدانشان را نیمه خدایان قرار می دهند.

ولو قَتَلْنا هذا الشیخَ لَجَری دمُه بین مُواطِنیه صائحاً و لَخَسَرنا الكثیرَ. و اگر ما این پیرمرد را بكشیم، بدون شك خون او فریادزنان در میان هموطنانش جاری می شود و بسیاری چیزها را از دست می دهیم.

إنّ السجنَ مقبرةُ الأحیاءِ فَلْنَدْفِنْ هذا الشیخَ حَیّاً

زندان مقبره ی زندگان است، پس باید این شیخ را زنده دفن كنیم

و أخیراً صُدِر الحكمُ علی الشیخِ بالسّجن... و التاریخُ یُصنْع من جدیدٍ

و سرانجام حكم زندانی شدن پیرمرد صادر شد... و تاریخ از نو ساخته می شود ...



ادامه مطلب


نوع مطلب : عربی چهارم انسانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :